أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

342

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

روشنايى نه ، و از « 1 » خويشان و پيوستگان « 2 » بيگانه گشته است « 3 » و با كس آشنايى نه . گناه بسيارش در ديوان « 4 » و به قيامتش جز رسوايى نه . آن‌كس كى در محل اين همه آفت بود ، او مستوجب « 5 » [ 82 الف ] رفق و مسامحت بود نه مستوجب « 6 » قهر و معاتبت بود . نهم : زلزلهء قيامت را عظيم خواند « 7 » از بهر آنك چون خلق بصحراى قيامت حاضر شوند و آن آفات « 8 » و اهوال رستخيز ظاهر شود ، حق تعالى آن زمين قيامت را در جنباند « 9 » ، چنانك جملهء خلق عرصات از سهم و صدمت آن « 10 » بىهوش شوند و از خود خبر ندارند ، پس يك « 11 » بار ديگر در جنباند چنانك « 12 » به مقدار يك بدست از زمين براندازد ، تا خلق از مقدار يك بدست از بالا به زير آيد ، آنگه « 13 » ملك تعالى اين زمين « 14 » خاكى را درنورداند . چون « 15 » در نوشته باشد و زمين ديگر از نقرهء خام گسترانيده بود « 16 » . پس چون در « 17 » زلزال قيامت اين همه « 18 » الم است ، ازينجا گفتيم « 19 » كى زلزلهء قيامت كارى سهمناك و عظيم است . قوله تعالى « 20 » : « إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ . » « 1 - » دهم : روز قيامت را عظيم گفت : « لِيَوْمٍ عَظِيمٍ . » « 2 - » روز قيامت روزى عظيم است ، زيرا كى روز اظهار هيبت بود « 21 » و روز عرض امت بود « 22 » ، و روز حشر و قيامت بود « 23 » و روز نقد اعمال و محاسبت بود « 24 » و روز درد و حسرت بود « 25 » و روز بلا و محنت بود « 26 » و روز پشيمانى و ندامت بود « 27 » . نه پيران را در آن روز حرمت بود و نه جوانان

--> ( 1 ) - + همه ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - + دارد ( 5 ) - مستحق ( 6 ) - مستحق ( 7 ) - گفتيم ( 8 ) - آفت ( 9 ) - بجنباند ( 10 ) - از سهم آن صدمت ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - + خلق ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - بساط ( 15 ) - « در درنورداند چون » ندارد ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - + در ضمن ( 18 ) - + عذاب اليم ( 19 ) - گفت ( 20 ) - « قوله تعالى » ندارد ( 21 ) - است ( 22 ) - است ( 23 ) - است ( 24 ) - است روز پشيمانى و ندامت است ( 25 ) - است ( 26 ) - « روز پشيمانى و ندامت بود » ندارد ( 27 ) - است ( 1 - ) سورهء حج / 1 ( 2 - ) سورهء مطففين / 5